نیکوکاران جامعه بشری

سمپو سوگیهارا (Sempo Sugihara)

ژاپن

سمپو سوگیهاراسمپو سوگیهارا

سمپو سوگیهارا سرکنسول ژاپن در كاوناس (Kaunas) واقع در لیتوانی بود.

در تابستان سال 1940، هنگامی که لیتوانی به شوروی ملحق شد، مقامات شوروی تصمیم داشتند که تمامی نمایندگان کنسولگری های خارجی را از کاوناس بیرون کنند. در این بین کنسولگری ژاپن هم در آستانه تعطیل شدن بود. آوارگان یهودی بسیاری در کاوناس گیر افتاده بودند و تقاضای فرار از اروپا را داشتند. همه مرزها بسته بودند و بدون ویزای معتبر به کشور مقصد، امکان عبور از خاک شوروی وجود نداشت. ولی بر اساس اطلاعاتی، برای ورود به جزیره کوراسائو (Curacao) واقع در دریای کاریب که تحت حمایت هلند بود، دریافت ویزا لازم نبود. شوروی ها موافقت خود را با عبور آوارگان از خاک شوروی به مقصد کوراسائو اعلام نمودند، تنها به این شرط که ایشان ویزای عبور از خاک ژاپن را داشته باشند. بنابراین، دکتر زرخ ورافتیگ، از رهبران جنبش "میزراخی" به کنسول سوگیهارا مراجعه کرد و از وی درخواست صدور ویزا برای آوارگان نمود.

با وجود اینکه دولت ژاپن این پیشنهاد را رد کرد، سوگیهارا تصمیم گرفت برای آوارگان یهودی که به کنسولگری مراجعه می نمودند ویزا صادر کند. در هفته هایی که تا ترک كاوناس در 31 اوت برایش باقی مانده بود، سوگیهارا بیشتر وقت خود را به صدور این ویزاها اختصاص داد.

دانش آموزان بسیاری از مدارس تعلیم دینی یهودی، مانند دانش آموزان مدرسه "میر" از این فرصت برای فرار از لیتوانی استفاده کردند. آنها در آخر به چین رسیدند، و دوران جنگ را در آنجا سپری نمودند. در پایان جنگ آنها به ایالات متحده و اسرائیل مهاجرت کردند. ظاهرأ در جمع حداقل حدود 1,600 ویزا صادر شد (سوگیهارا تعداد ویزاها را 3,500 فقره تخمین زد).

بعد از بازگشت سوگیهارا به توکیو در 1947 و  پس از اینکه به سمت ریاست نمایندگی های دیگر در اروپا درآمد، به دلیل سرپیچی از دستورات دولت در هفت سال قبل از آن، از وی درخواست شد که از وظایف دیپلماتیک کناره گیری کند.

در سال 1984 ید و شم به وی عنوان نیکوکار جامعه بشری را اعطا نمود.

بعدها هنگام مصاحبه با یک روزنامه، سوگیهارا از آن دوران مهیج و بحرانی یادآوری نمود و وضعیت دشوار خود را اینگونه توصیف کرد:

"برای من بسیار دشوار بود، دو شب تمام خواب به چشمانم نیامد. با خود فکر کردم که من می توانم این ویزاهای عبور را صادر کنم... با توجه به مقامی که به عنوان سرکنسول داشتم. من نمی توانم بگذارم که این افراد بمیرند، افرادی که مرگ در تعقیبشان بود و برای کمک به من روی آورده بودند. من باید بر طبق وجدانم عمل کنم، و هر چه بادا باد".