نیکوکاران جامعه بشری

مفایل نیازی َبیساکو، کمال بیساکو (Biçaku, Mefail Njazi; Biçaku, Qemal)

آلبانی

در ماه مارس، در آستانه اخراج بزرگ یهودیان مقدونیه، رفائل فرجی موفق شد از بیتولیا فرار کند و نزد دوست مسیحی خود به طور موقت پناه بگیرد. فرجی مجبور گشت خیلی زود آنجا را ترک کند و تصمیم گرفت راهی آلبانی شود. وی در مرز دو کشور دستگیر و زندانی شد. پس از یک ماه به اردوگاه انتقال در شهرک کاوالا در آلبانی فرستاده شد. آنجا یهودیان مجبور بودند هر روز برای شمارش، به ایستگاه پلیس بروند اما مورد آزار و اذیت دیگری قرار نمیگرفتند. در سپتامبر 1943، پس از هجوم نازی ها به آلبانی، فرجی به تیرانا فرار کرده و آنجا از گروه زیرزمینی آلبانی مدارک جعلی گرفت. هنگامی که شکار بزرگ یهودیان در مارس 1944 آغاز گشت، فرجی همراه با دوستش یعکوب آرواستی به طرف مرز یوگسلاوی فرار نمودند. دو فراری از راه حیاط یک خانه در البسان گذشتند. صاحب خانه به آنان آب داد، و هنگامی که فهمید آنها یهودی هستند، پیشنهاد کرد تا به مفایل بیساکو، ساکن روستای کاریشت لیبراژد که به عنوان یاری رسان به آوارگان یهودی معروف بود، مراجعه نمایند. بدین خاطر فرجی و آرواستی به استروگا رفتند و در آنجا با فردی که نامش را در البسان دریافت کرده بودند ارتباط برقرار نمودند. وی این دو یهودی را نزد بیساکو، که به 17 آواره یهودی پناه داده بود، برد. بیساکو و پسرش کمال که آن زمان 19 ساله بود، تمام نیازهای "مستاجران" خود را برطرف میکردند و از پولی که مخفی شدگان میدادند مایحتاجشان را برای آنان در استروگا میخریدند. آنها آوارگان را در کلبه هایی که برای این کار در خارج از منطقه روستا ساخته بودند، مخفی میکردند. از هر کلبه یکی از پسران بیساکو با تفنگی که برای دفاع از خود به همراه داشت مراقبت میکرد.

هنگام بمباران، بسیاری از روستاییان آلبانی نیز به جنگلهای اطراف فرار نمودند و در نزدیکی کلبه ها پناه یافتند. یک روز یهودیان دیدند که آلبانیایی ها آتش روشن کرده اند و سپس صدای تیراندازی شنیده شد و شخصی به آنان نزدیک شد. یهودیان مطمئن بودند که دستگیر خواهند گشت اما معلوم شد که اینها در واقع مسلمانانی بودند که برای آنها گوشت گوسفندی را که برای عید مذهبی خود درست کرده بودند آورده اند. آن آلبانیاییها میدانستند که بیساکو به یهودیان پناه میدهد و میخواستند با آوارگان همدردی کنند. علاوه بر فرجی، خانواده بیساکو خانواده سه نفره شیمعون آرواستی، خانواده سه نفره مایا آرواستی، بینوتا و یوسف ربینویچ و فرزندانشان جک، سامی و بونا (بعدا بروخویچ) را نجات دادند. در سپتامبر 1944 با رسیدن خبر آزاد سازی قسمتی از مقدونیه، آوارگان یهودی به خانه های خود بازگشتند. فرجی به پارتیزانهای تیتو پیوست و تا پایان جنگ در مه 1945 در صفوف آنان جنگید. بیساکو و پسرش کمال شجاعت بسیاری در زمان جنگ از خود نشان دادند: ساکنان روستایشان میتوانستند آنان را لو دهند اما آنان تسلیم ترس نشدند و همچنان کار خود را که از احساس انسان دوستانه آنان نشات میگرفت ادامه دادند. فرجی و بیساکو رابطه خود را سالها پس از جنگ نگاه داشتند.

در 5 مه ،1996 سازمان ید و شم به مفایل نیازی بیساکو و پسرش کمال بیساکو، لقب نیکوکاران جامعه بشری را اهدا کرد.