Yad Vashem Homepage
Yad Vashem سرباز بی درجه تولکاچوو در دروازه های جهنم
صفحه اصلی نمایشگاه  |  درباره هنرمند  |  در مورد نمایشگاه
آشویتس- بیرکناو، 1945
پیراهن دعای کوچک، 1944
آزادی، 1945
مادر و نوزادش، 1945
زمستان، 1944
یکی از آثار بی نام، 1944
علامت قابیل، 1944
بامداد رخنه کرد، 1945
تختخواب های چوبی، 1945

سرباز بی درجه تولکاچوو در دروازه های جهنم

"آنچه را که میبایستی انجام میدادم دادم، قادر نبودم انجام ندهم. قلبم به من فرمان میداد، وجدانم طلب مینمود، تنفر از فاشیزم تصمیمم را نهایی کرد".

این کلمات هنرمند، سرباز بی درجه ژینووی تولکاچوو، به خوبی نمایانگر چکیده آثار هنری فردی است که ملبس به یونیفرم ارتش سرخ به دروازه های جهنم وارد شد.

هنرمندی که مسیر هنریش در سایه انقلاب بلشویکی ترسیم گشت و آثارش متاثر از حقانیت آن انقلاب بود.

همزمان با هنری که در راه انقلاب بسیج شده بود، هنرمند تولکاچوو در آثارش به جستجوی راهی برای بیان دیگر لایه های شخصیت خویش میگشت.

وی به هنر ترسیم متمایل شد و مجموعه هایی را نقاشی نمود که نوشتار های نویسندگان و شاعران را به نمایش میگذارند. این آثار هنری به تولکاچوو فضایی حماسی و تاریخی استثنایی می بخشد. در سال 1940، اندک زمانی پیش از شروع عملیات بارباروس، تولکاچوو ترسیم مجموعه ای به نام "شهرک" را که بر اساس کتب نویسنده شالوم علیخم کشیده شده بود به پایان رساند. در این مجموعه وی با احساسات شدیدی رنج و درد قوم یهودی در تحت سلطه تزارها را توصیف کرد. در این مجموعه سیمای دیگر و مهمی در آثار تولکاچوو ظاهر گشت، گرایش وی به ملتش.

با آغاز نبردها در ژوئن 1941، تولکاچوو درخواست پیوستن به جبهه جنگ را نمود. اما تنها در اواخر جنگ، در پاییز 1944، فرماندهان ارتش به درخواست وی پاسخ مثبت داده و او برای خدمت به بخش سیاسی جبهه مقدم اوکراین که در تابستان 1944 در شهر لوبلین در مجاورت اردوگاه مرگ مایدانک مستقر گشته بود اعزام شد. "تنفر راهنمای قلم موی من بود، من را شتاب میداد، واقعیت بیدادگر تخیل را پربار مینمود".

تولکاچوو با حالی آشفته و افروخته از حوادثی که مشاهده نموده بود، به مدت سی و پنچ روز تمام، بدون خواب و تقریبا بدون غذا، با تمامی وجود آشفته اش به نقاشی مجموعه "مایدانک" پرداخت.
وی اولین آثارش را به عضو کمیته لهستانی برای بررسی جنایات نازی ها نشان داد، و وی تولکاچوو را ترغیب نمود که این مجموعه را در آستانه دادگاه فرماندهان اردوگاه تمرکز مایدانک که در تاریخ 26 نوامبر 1944 معین شده بود تکمیل نماید. یک روز پیش از تشکیل دادگاه، نمایشگاه وی در محل موزه آثار هنری در لوبلین افتتاح گشت. نمایشگاه ورق های مایدانک توسط تمامی روزنامه های لهستان پوشش داده شد. تنها در لوبلین 128,000 بلیط به فروش رسید، و این نمایشگاه از آنجا در شهرهای دیگری نیز به نمایش گذارده شد.
تولکاچوو در مجموعه مایدانک موفق شد که ظاهرا از هیچ، یک سلسله نمادینی تهیه نماید که بیانگر حوادث خوفناکی بود که در اردوگاه مرگ اتفاق افتاده بود. اما در واقع وی در این آثار از ابزاری استفاده نموده بود که در آثار قبل از جنگ از آنها استفاده کرده بود، به عبارتی دیگر مختصر و متمرکز.
و اما، اینبار هنر تولکاچوو در خدمت انقلاب نبود و نوشته های نویسنده یا شاعر را ترسیم نمیکرد. اینبار وی واقعیت دشوار و بیدادگری را که شخصا تجربه نموده بود و به مردم ملتش، روس ها و یهودیان، ضربه زده بود را به تماشاگران عرضه نمود.
"وزشی زمستانی و سرد بر فراز آشویتس که به سه ردیف سیم خاردار حصار شده زوزه میکشد. اینطور به نظر میرسد که سیم های خاردار نیستند که می لرزند و زوزه می کشند، بلکه این زمین رنج برده است که با ناله قربانیان آه میکشد".
سیم های خاردار مایدانک تولکاچوو را برای ماموریت آتی وی آماده نکردند. در اواخر ژانویه 1945، وی کمیته بررسی جنایات نازی ها در اردوگاه آشویتس را، ساعاتی پس از ورود ارتش سرخ به اردوگاه همراهی نمود. دوباره تولکاچوو ضرورتی برای مستند کردن مناظر و صداها احساس نمود. با توجه به اینکه کاغذی در دسترس نداشت، به یکی از اتاق های فرماندهی پیشین اردوگاه وارد شد و از آنجا اوراقی برداشت که با جوهر سیاه بر رویشان تایپ شده بود: فرماندهی اردوگاه آشویتس 1، مجتمع صنایع تولید رنگ IG FARBEN ، فرماندهی شلزیای علیا.
در اینجا فن بيان و تعريف امور به صورت علائم و نشانه هاي رمزی که به قسمتی جدا نشدنی از ترکیب و هویت سرباز نازی تبدیل شده بود و تولکاچوو که از جاودان سازی آن اجتناب می نمود، در جلوی چشمان ما نمایان می گردد.

وی شتابزده تصاویری را که مشاهده نموده بود به صورت سیاه و سفید ترسیم کرد. در کنار ترسیم ها، با دست خط خود و در سطرهای درهم بخش هایی از شهادت های شفاهی را که اندک بازماندگان توانسته بودند برایش تعریف کنند یادداشت نمود. در کنار اینها دوباره و دوباره نوشت – تا به یاد داشته باشم، تا فراموش نکنم. با ابزار کمی که در اختیار داشت، کاغذ و مداد، تولکاچوو اثری هنری با بیانی تاریخی و مستند خلق نمود. این آگاهی که تنها چند روز قبل از آن بر روی این کاغذها دستورات نابودی نوشته شدند، بدن را به لرزه میاندازد و به این اثر هنری عظمتی حزن انگیز می بخشد.

شخصی که مسیر هنریش را به عنوان هنرمندی بسیج شده و آفریننده تمثال های وسیع، همانند کاتا کولویچ در آلمان، در دهه های 20 و 30 یا دیگو ریوورا و خوزه اوروسکو در مکسیکو در همان دوره شروع کرده بود، با خطی کوچک و با مداد، ناگوارترین رویدادها را ترسیم کرد. ابزار کم از یک طرف و عظمت بیان از طرف دیگر، مجموعه ترسیم های هنرمند اسپانیایی فرانسیسکو گویا "فجایع جنگ" از اوایل قرن 19 را به یاد میاورد.

..."قادر نبودم که خود را از آن تکه زمین نفرین شده که در پشت سر مانده و از آن دره انسانی هولناک جدا نمایم. تمامی بدنم با گریه ایی بی صدا به لرزه افتاد. آشویتس را پشت سر گذاشتم".

آشویتس پشت سر نماند، این مکان مکررا با تمامی خوفش از میان ترسیم های سرباز ارتش سرخ، هنرمند و یهودی به صورت ما تازیانه میزند.

خانم یهودیت شن-دور
سرپرست  ارشد موزه هنری ید و شم